لوئیجی پیرآندللو – از نمایشنامهء هنری چهارم
![]() |
|
![]() |
لوئیجی پیرآندللو – از نمایشنامهء هنری چهارم
اینطور نباشد که اعتماد به نفس را اینهمه پر کنی
مغزت را از دلایلش
انوقت با هر حرفی بادت خالی شود
اینطور نباشد
از بازی کردن بدم میاد.
از بازی دادن بدم میاد.
از اسباب بازی بودن و اسباب بازی شدن و اسباب بازی کردن بدم میاد.
از هیجانی که بخواد ارزشام رو به بازی بگیره بدم میاد.
از شک کردن بدم میاد.
هر چند از مطمئن بودنم بدم میاد.
از غریبهها خوشم میاد.
از اینکه غریبهها رو بیارم تو رویاهام خوشم میاد.
از نزدیک شدن به آدما خوشم میاد.
از اینکه سرم به سنگ بخوره خوشم میاد.
حتی از اینکه سرم هی به سنگ بخوره هم خوشم میاد.
از اینکه بترسم یه هو و عوض بشم بدم میاد.
از اینکه یه هو آدم تکون بخوره و فکر کنه شاید من اشتباه میکنم بدم میاد.
از اینکه از رو قواعد و اصول بازی کنم بدم میاد.
از تناقض خوشم میاد.
از تناقضای خودمم خوشم میاد.
از توضیح دادن خودم بدم میاد
خیلی بدم میاد.
از اینکه آدما توضیح بخوان هم بدم میاد.
از ضعیف شدن خوشم میاد.
از اینکه گارد نگیرم و نقطه ضعف بدم تا بتونم نزدیک بشم خوشم میاد.
از لخت شدن خوشم میاد
از اینکه بعضیا فکر میکنن آدمای قوی دوست داشتنیترن بدم میاد.
از آدمای احمق بدم میاد.
از دود قلیونی که سنگین و سفید نباشه و خیلی ریش ریش نشه خوشم نمیاد.
از اینکه تنهایی سفر کنم خوشم میاد.
از فرودگاه بدم میاد
از اینکه آدمایی که ارزش ندارن رو تو رویاهام راه بدم بدم میاد.
از تلفن زدنی که کسی گوشی رو برنداره بدم میاد.
از نامه نوشتن خوشم میاد..
از وقت تلف کردن خوشم میاد.
از بغل کردن خیلی خوشم میاد.
از پاک کردن اشک یه نفر اگه آروم گریه کنه خیلی خوشم میاد.
یه ساعت بود که جهت گردشش برعکس (پادساعتگرد) بود٬ از اونم خیلی خوشم میاد.
از فراموش کردن بدم میاد.
از فراموش شدنم بدم میاد.
از آدمایی که خیلی واقعین و همهش تو واقعیتن خیلی خوشم نمیاد.
از دریا خوشم میاد.
از آبی دریا خوشم میاد.
از نقاشی کشیدن رو تن یه نفر دیگه خوشم میاد ٬ به خصوص با نوک انگشتام.
از اینکه از خیلیایی که باید بدم بیاد بدم نمیاد بدم میاد.
از اینکه از خیلیا که نباید خوشم بیاد ٬ خوشم میادم خیلی بدم میاد.
از اون ضربالمثله که میگه از هر دست بدی از همون دست میگیری هم خوشم میاد.
از اینکه اعتقاد دارم همه تو همین زندگی و تو همین چند روزه هر کاری با هر کسی بکنن خیلی زود جوابش رو میبینن و به خودشون برمیگرده هم خوشم میاد.
از اینکه این همه قاطی میکنم بدم میاد.
از پیغام گذاشتن رو تلفن بدم میاد.
از عوض شدن صدای آدما خیلی بدم میاد..
از قصه خوندن واسه یکی که خوابش ببره خوشم میاد.
از قصهی مورچه و غول چراغ جادو هم خوشم میاد.
از اینکه وسط قصه گفتنم خوابم ببره و شونهم رو بگیره تکون بده بگه خب بعدش چی شد هم خوشم میاد.
از اینکه بعضی وقتا مجبور میشم مؤدب باشم و خونهی کسی که میرم تلفن حرف نزنم بدم میاد.
از خوندن کف دست آدما خوشم میاد.
از خوندن قیافهی آدما خوشم میاد.
از اینکه هنوز بغلکردن خاص خودم رو دارم خوشم میاد.
از نگاه سرد خیلی خوشم میاد.
از اینکه هنوز به خدا اعتقاد دارم خوشم میاد.
از اینکه کاری به کارای خدا ندارمم خوشم میاد.
از اینکه کلی حرف با خودم ببرم سفر و دست نخوره برگردونم بدم میاد.
از تلفنای نصف شب خوشم میاد.
از اینکه هنوز دلم واسه خیلی چیزا و خیلی کسا تنگ میشه خوشم میاد.
ازاینکه خوب نشناسنم و قضاوت کنن بدم میاد خیلی هم بدم میاد.
Perhaps my last two weeks of life were like a fast storm: windy, rainy with thunderstorms. Now I can appreciate the cool breeze even more...۱
همین.
بعضی وقتا هم باید یه گوشه کنار دیوار بشینی و عزیزترین آدمای زندگیت رو نگاه کنی که دونه دونه از زندگیت خارج میشن ٬ از اون دایرهی تنگ و دوست داشتنیای که هر کسی رو توش راه نمیدادی . حتی فرصت و جرأت نمیکنی با یه لبخند سرد بدرقهشون کنی ...
آدمها هیچ عجیب نیستد . حالا دیگر یک نفر راهم نمیشناسم تا بگویم که همیشه هم اینطور نیست. همه ی رفتار ها برطبق فرمول هایی ست که تنها گاهی خاک خورده و فراموش شده اند.
ولی راستش را بخواهی آن موقع تنها برق چشمانش باعث شد تا نگویم فرمول تو ولی مجهولاتش از جنس دیگریست که عجیب و دست نیافتنی برایم میدرخشد.
یه چیزی هست که جاش خالیه
که جاش خیلی خالیه
یه چیزی که باید خیلی بزرگ باشه
چون هیچ جوری نمیشه جاشو پر کرد.
تا دیگران شانس دیدن
چشمان خندانت را داشته باشند
بعضی وقتا نمیتونیم
فرق بین تصورات و حقیقت رو بفهمیم
بعضی وقتا بی دلیل به تصورمون میچسبیم
اجازه میدیم تبدیل به واقعیت درون ذهنمون بشن
از درون غرق میشیم و در بیرون خورشید همچنان میتابه
حرف ازتصادف که میشود
همه سکوت میکنند
یکی آه می کشد
یکی بلند می شود می رود
یکی دماغش را می کشد بالا
یکی دست و پا می زند جعبه دستمال کاغذی کو
یکی هم مث من هیچ کاری به مرده های دیگر ندارد
ناراحت مرده ی خودش است
که چرا هنوز جایش مث یک حفره ی عمیق ،
توی دلش
و لابه لای روزهای نوی تقویم
خالی مانده .
یا مقلب القلوب والابصار
یا مدبر اللیل والنهار
یا محول الحول والاحوال
حول حالنا الی الاحسن الحال
سال۸۶ هم رفت.توی یه چشم به هم زدن.به سرعت برق و باد. گذشت و ازش فقط
خاطراتش به جا موند!
امیدوارم سال جدید سال خوبی برای همه باشه.
سالی که سال رسیدن به آرزوها باشه.هرکدومش صلاح نیست هم خدا خودش به صلاحمون کنه.
سالی پر از سلامتی،آرامش و برکت.سالی که توش قلب همه پر از عشق باشه،عشق به خوبیها.
سالی که بنده خوبی برای خدا باشیم و یاور خوبی برای بقیه نزدیکانمون.
سالی که توش درست ببینیم.
سالی که توش دل هیچ کس رو نشکونیم و کسی رو نرنجونیم.
سالی که توش هیچ بنده ای بی سرپناه نباشه.
سالی که پر از همه خوبیها باشه.
سالی که پر از صلح باشه.
سالی بدون کینه.
از خدا براتون آرامش و سلامتی می خوام و امیدوارم همیشه شاد و سالم باشین و به همه آرزوهای خوب و قشنگتون برسین.
سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت
باشد اندر شهریاری برقرار و بردوام
سال خرم،فال نیکو،مال وافر،حال خوش
اصل ثابت،نسل باقی،تخت عالی،بخت رام
عید مبارک


عادت کردنیه
عین مزهی تلخ قهوه، که هزار بارم که بخوری نمیتونی مزهشو دوست داشته باشی، چون تلخه، تلخی هم دوست داشتنی نیست
ولی عادت میکنی، تلخ نمیبینیش شاید دیگه
پس چیزی که دوست داشتنی نیستو نباید ریخت دور، میشه عادت کرد بهش، تحملش کرد
عین مزهی تلخ قهوه
به خاطر بوش
به خاطر فقط بوی قهوهش
بوی قهوهی تلخ ِ تلخ ِ تلخ
اگه ببوسیش بیدار میشه
خوابی که میبینه نصفه میمونه
اگه نه، لذت بوسیدنشو وقتی خوابه از دست دادی ...
چشم آدما وقتی حرف میزنه ها ٬ حرف نمیزنه ٬ هوار میزنه
میخواهم خدا
بین من و بوسههای تو
گیج شود.
آنهمه شراب یادت رفت
قلبم را مشت کنی
قطره قطره بچکانی
در جامی که دستت بود؟
میخواهم تو را
جوری پرستش کنم
که خدا خودش را
از اول خلق کند.
آنهمه رنگ یادت رفت
یکیش را تنت کنی
دنبال دگمه نگردد دستم؟
میخواهم خدا را
توی بغلت پرپر کنم.
آنهمه خدا یادت رفت
یک آدم هست
برای ستایش تو؟
میخواهم موهام را شانه نزنم
انگشتهات گیر بیفتد
لای موهام.
آنهمه بوی جنگل یادت رفت
در موهات گم شوم
نترسی یکوقت؟
آنهمه جوهر چرا یادم رفت
دستهای جوهریام را
به زندگیات بکشم؟
خوبی اینکه تو خودت بریزی اینه که دیگه کسی نیس که با درک نکردنش و با نفهمیدنش دردت رو چند برابر کنه.
خوبی کم ور زدن اینه که کمتر پشیمون میشی ...
اگر نیست٬ اگر نیست٬ اگر نیست ...
.
.
.
هیچم ار نیست ٬ تمناى تواَم بارى هست ...


